تیتوس
یکی از نُجَبا
برداشتی از نمایشنامهی تیتوس اندرونیکوس نوشتهی ویلیام شکسپیر
تیتوس: همه دارن منو صدا می کنن. می شنوی دخترکم؟ آره می شنوی. فقط گوشهاتو سالم نگه داشتن. خیلی در موردت قساوت نشون دادن؟... من قیصر نمی شم. شهرت بدون مسؤولیت. برادران! برادران! این مقام عالی شایسته چون منی نیست. چرا این ردا را بپوشم و باعث آزار شما شوم؟ ای سرزمینم! روم. چهل سال شمشیر زدم و بیست و یک نفر از بستگانم را در راهت بخاک سپردم. عصای اقتدار نمی خواهم، مرا عصای افتخاری بس. اون زن. اون عجوزه که با تن عریان و پای دربند به من نگاه می کنه کیه؟ اون ملکه گُتهاست قربان. تامورا. چه نام شومی. چه چشمان سیاهی. اگه این چشمها رو جایی ندیده باشم دستکم مطمئنم که جایی اون ها رو خواهم دید. ساتورنینوس که قرار است عضو خانواده من شود و دخترم لاوینیا را ملکه روم کند مورد اطمینان من است. پسر بزرگ امپراطور فقید را برگزینید... اوف! تموم شد. از نگاه های این مردم فرودست متنفرم. یه جوری نیگاهت می کنن انگار تو همه چیزو میدونی. نگاهشون خیلی داغه. آدم مغزش ذوب میشه.
تیتوس سرش را در تشتی پر از یخ فرو می کند